bookmark

معنی رد

رد [ radd ]

بفتح،دانا،و بخرد،ردان جمع،فردوسى گويد: بيت سياوش رد را برادر تويى بگوهر ز سالار برتر تويى و در فرهنگ بمعنى دلير و بهادر نيز گفته و همين بيت آورده.
(
فرهنگ رشیدی
, ص734)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى حكيم و دانشمند و خواجه و پهلوان و دلاور و بهادر و شجاع باشد و با تشديد ثانى در عربى به معنى مردود و از نظر افتاده بود.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص422)
sourceLink

بفتح راى مهمله بدال مهمله زده دو معنى دارد اول دانا و خردمند فردوسى كفته بپرده درست اين سخن را بجوى به پيش ردان آشكارا بكو دويم بمعنى شجاع و دلاور فردوسى كفته بپوشيد درع سياوش رد زره را كره بر كمربند زد
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص407)
sourceLink

- [بفتح راء] دانا و بخرد باشد. مثالش عنصرى گويد: شعر سخنور چو راى روان آورد سخن بر زبان روان آورد و بمعنى دلاور و بهادر نيز آورده در فرهنگ و باين بيت فردوسى متمسك شده: بيت سياووش رد را برادر توئى بگوهر ز سالار برتر توئى و بخاطر اين ضعيف مى‌رسد كه اين بيت شاهد معنى اول نيز مى‌تواند باشد چه بمعنى دلاور در نسخ ديگر بنظر نرسيده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص606)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]حكيم و فيلسوف.و راد. و دانشمند.و خواجه.و پهلوان و دلاور و بهادر و شجاع.و حاذق و هنرمند.و پيشواى بزرگ مغان. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]-مأخوذ از تازى-دفع و طرد.و مردود و از نظر افتاده. و انكار و عدم قبول.و نسخ و بطلان.و ابطال.و دور.و باز پس.و تسليم.و جواب. و قى و استفراغ.و ممانعت.و پشت دادن.و دور شدن.و پاسخ و جواب.و مناقشه و منازعه و مجادله.و دفع كردن و دور كردن.و محو كردن. ¦¦
[صفت‏][عربی‏]ردى و هيچ‌كاره. يقال:شيئ رد.و گرفتگى زبان.يقال:فى لسانه رد اى حبة. و هر شعر سيزده بيتى. ¦¦
[مصدر][عربی‏]رده ردا و ردة و مردا و مردودا و رديدى(از باب نصر):باز گردانيد آن را.و منسوب بخطا كرد.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1644)
sourceLink

حكيم باشد و خردمند .عنصرى گفت: بيت سخندان چو راى ردان آورد كلام ردان بر زبان آورد (و فردوسى گفت:[بيت] يكى انجمن ساخت با بخردان هشيوار و كارآزموده ردان)
(
صحاح الفرس
, ص89)
sourceLink

دانا و حكيم و خردمند بود.عنصرى گفته است. سخندان چو راى ردان آورد#سخن از ردان بر زبان آورد
(
فرهنگ قواس
, ص88)
sourceLink

رد

(صفت) حكيم.فيلسوف.دانشمند. خردمند.|| جوانمرد.بخشنده.راد. || بزرگ.سرور.خواجه.|| پهلوان.دلاور. شجاع.بهادر.|| روحانى بزرگ زردشتى. پيشواى بزرگ زردشتيان. ¦¦
(از عربى ، مصدر ، صفت ، اسم) رَدّ. بازگرداندن.|| نپذيرفتن.قبول نكردن. || طرد.دفع.|| انكار.قبول نكردن.عدم قبول.|| نسخ.ابطال.فسخ كردن.|| (اسم) اثر. نشانه.|| (اصطلاح فقه) قسمتى از ارث كه پس از وضع صاحبان فرض باقى مى‌ماند و به يكى از آنها مى‌دهند يا به نسبت بين آنها تقسيم مى‌كنند.|| (صفت) مخالف. منفى: جواب رد.|| پذيرفته نشده.|| قبول نشده.|| در تداول، پذيرفته نشده در آزمون.|| حرف زشت.دشنام.← رد و بد. -ردباب؛ رانده شده از درگاه. -رد جواب به كسى؛ فرستادن آن. بازگردانيدن آن. -رد سلام؛ جواب سلام. -رد شمس؛ متوقف ساختن خورشيد بر جاى خود. -رد صلاحيت؛ پذيرفته نشدن شايستگى كسى براى تصدى امرى. -رد مظالم؛ رد مظلمه.(اصطلاح فقه) مالى كه كسى به حاكم شرع دهد بابت دين يا ديونى كه بر ذمّه دارد و داين آن معلوم نيست، خواه داين آن شرع باشد خواه عامۀ مردم، غالباً اين اصطلاح به ديونى اطلاق مى‌شود كه متعلق به اشخاص غيرمعين باشد. -رد و بدل شدن (سخن يا كلام) ميان دو تن؛ مكالمۀ دو تن. -رد و بدل كردن؛ دادن و گرفتن. -رد و بدل كردن كلام؛ گفتن و شنيدن آن. -رد و قدح؛ مباحثه و مناقشه.منازعه و مجادله.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1460)
sourceLink

ضرب المثل رد

چون رد و قبول همه در پردۀ غيب است زنهار كسی را نكنى عيب كه عيب است.

غزالى مشهدى. رجوع به: همه حمال عيب...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص662)
sourceLink

آنچه بر تن قبول بر جان رد - وآنچه بر پاى نيك بر سر بد

سنائى. نظير: هر چيزى بجاى خويش نيكوست. شبسترى.
(
امثال و حکم
, ص49)
sourceLink

از پر كلاهش رد شد(يا گذشت)

همانند و بمعنى«رسيده بود بلائى ولى بخير گذشت»
(
فرهنگ عوام
, ص42)
sourceLink

رد كسى را برداشتن(يا)گرفتن

كسى را از روى جاى پايش يا آثار ديگرش تعقيب كردن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص424)
sourceLink

رد دشمن قبول دوست است

هرچه را دشمن نپسندد دوست با ديدۀ دوستى در آن مينگرد.
(
فرهنگ عوام
, ص308)
sourceLink

رد خلق قبول خالق است

كسيرا كه مردمان نخواهند و قبول نكنند خداوند قبول فرمايد.
(
فرهنگ عوام
, ص308)
sourceLink

قبول حق بود رد خلايق

غالبا كسانى كه خداوند موجبات ترقى و تعالى آنها را فراهم ميكند مورد حسد و كينه توزى مردمان كوته‌بين قرار ميگيرند.
(
فرهنگ عوام
, ص427)
sourceLink

آنچه مقبول خداست مردود خلق است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص567)
sourceLink

رد احسان غلط است

بخشش و عطيه ديگرى را نپذيرفتن از بى‌ادبى است.
(
فرهنگ عوام
, ص308)
sourceLink

الصدقة ترد البلاء

حديث. دستگيرى درويشان آسيب و زيان بگرداند. اقتباس: گفت الصدقه ترد للبلا داو مرضاك بصدقه يا فتى. مولوى.
(
امثال و حکم
, ص255)
sourceLink

رد و بدل كردن

تصفيه حساب كردن. مثال:هر حسابى با يكديگر داشتند رد و بدل كردند و خود را خلاص نمودند.
(
فرهنگ عوام
, ص308)
sourceLink

النادرة لا ترد

از گفتن چربك و بزله چون بجايگاه آيد باز نتوان ايستاد. تمثل: حكايتى ديگر ياد آمد اگرچه نه حكايت كتابست اما گفته‌اند النادرة لا ترد... قابوسنامه. اى خواجه اگر نادره‌اى با تو بگويد اين بند نبايد بدل از بنده‌گر انداشت. خواهد كه نگويد بتو بر نادره ليكن چون عطسه بود نادره كآنرا نتوانداشت. على شطرنجى نظير: قافيه كه آيد بايد گفتن. قل النادرة و لو على الوالدة.
(
امثال و حکم
, ص275)
sourceLink

رد في الاصطلاح

ردّ

برگرداندن، نپذيرفتن. مجمع البحرين در فقه، 1) دفع و دادن مبلغى است از طرف يكى از شركاء به شريك ديگر از غير مال مشترك در موقع قسمت. موارد استعمال: در صورتى كه قسمت متضمن رد باشد شريك را به قسمت مجبور نمى‌كنند. 2) در مقابل فرض و قرابت است. موارد استعمال: از تركۀ ميّت هر صاحب فرض حصۀ خود را مى‌برد و بقيه به صاحبان قرابت مى‌رسد و اگر صاحب قرابتى در آن طبقه مساوى با صاحب فرض در درجه نباشد باقى به صاحب فرض از بابت ردّ داده مى‌شود. كشّاف؛ شرح لمعه، كتاب قضاء؛ ترمينولوژى حقوق
(
اصطلاحات فقهی
, ص245)
sourceLink

رَدّ بازگرداندن، برگرداندن/نپذيرفتن/باطل كردن/پاسخ دادن/دادن ارثِ مازادبر سهام مفروض به فرض بران. از احكام رد به معناى نخست در بابهاى جهاد، تجارت و ديگر ابواب عقود، غصب، قضاء و قصاص سخن گفته‌اند. رد پناهندگانِ مسلمان: در جنگ، پس از آتش بس (← آتش بس) بين مسلمانان و كفّار، بازگرداندن زنانى كه به كشور اسلامى پناهنده ومسلمان شده‌اند، جايز نيست؛ حتى اگر بازگرداندن آنها در قرارداد آتش بس شرط شده باشد.حكم مردان پناهنده نيز-در صورت عدم اشتراط استرداد آنان در قرار داد-همين است؛ ليكن در صورت شرط، با ايمن بودن بر آنان جايز است.(1) رد در عقود: اموالى كه به سبب عقدى همچون هبه، بيع و اجاره به شخص منتقل مى‌شود، گاه رد آن به سببى واجب مى‌گردد، مانند: 1.فسخ: هرگاه عقد، به جهت جايز بودن آن، مانند هبه و عاريه يا به جهت خيار (← خيار) فسخ گردد، مال انتقال يافته، به مالكش باز گردانده مى‌شود (← فسخ). 2.اقاله: چنانچه عقد لازم با اقاله به هم بخورد، مال انتقال يافته، به مالكش بازگردانده مى‌شود (← اقاله). 3.پايان يافتن زمان عقد: با اتمام عقد، مانند عقد اجاره، مستأجر بايد مورد اجاره را به صاحبش بازگرداند. 4.بطلان عقد: چنانچه عقدى بر اثر فقدان شرطى از شرايط صحّت محكوم به بطلان باشد، مالى كه از اين راه به دست آمده بايد به مالكش بازگردانده شود؛ ليكن در اينكه نگهداشتن مال، تصرّف در مال ديگرى و حرام است و در نتيجه رد آن واجب فورى خواهد بود يا نگهدارى آن قبل از مطالبۀ مالك جايز مى‌باشد، اختلاف است.(2)برخى در اصل وجوب رد به معناى حمل و رساندن آن به مالك اشكال كرده و گفته‌اند: اگر مراد از نگهداشتن، حبس مال و استيلا بر آن است، به گونه‌اى كه مالك را از تصرّف در آن منع كند، چنين امساكى تصرّف به شمار مى‌رود و حرام است؛ ليكن وجوب رد به معناى رساندن و تحويل آن به مالك ثابت نمى‌گردد، و اگر مراد از امساك، حفظ مال براى مالك بدون ممانعت مالك از تصرف در آن باشد، مصداق تصرف در مال غير نخواهد بود.(3) برخى گفته‌اند: پس از بطلان عقد، آنچه واجب است رفع يد از مال و متمكن ساختن مالك از تصرّف در آن است، نه رساندن و تحويل دادن مال به مالك، و آنچه حرام است، حبس مال و ممانعت مالك از تصرّف در آن مى‌باشد.(4) هزينۀ رد: بنابر قول به وجوب رد آيا هزينۀ آن بر عهدۀ گيرندۀ مال است يا مالك آن، يا در صورت اندك و ناچيز بودن آن، در حدّى كه هزينه كردن، نزد عرف، زيان به شمار نرود، بر عهدۀ گيرنده و در غير اين صورت بر عهدۀ مالك است، يا آنكه بر عهدۀ گيرنده است، مگر آنكه به حدّ اجحاف برسد، كه در اين صورت بر عهدۀ مالك خواهد بود؟ مسئله اختلافى است.(5) رد ثمن در بيع شرط: بيع شرط عبارت است از بيع به شرط خيار براى فروشنده در صورت بازگرداندن بهاى كالا به خريدار در مدتى معيّن.بنا بر اين، فروشنده با رد ثمن به خريدار در مدت تعيين شده، حق فسخ پيدا مى‌كند(6)(← بيع شرط). رد امانت: بر دريافت كنندۀ امانت، اعم از مالكى و شرعى، واجب است آن را به صاحبش بازگرداند (← امانت). مراد از بازگرداندن امانت، بنابر قول اكثر، رساندن و تحويل دادن آن به مالك نيست، بلكه رفع يد از امانت و متمكن ساختن مالك از تصرف در آن است، مانند اينكه اگر امانت در صندوق قفل شده‌اى باشد، كليد آن را به مالك بدهد يا درِ صندوق را براى او بگشايد.(7) رد مال ديگرى: كسى كه از راه نامشروع، همچون قمار (← قمار)، غصب (← غصب) و رشوه (← رشوه) مالى به دست آورده، واجب است آن را به مالكش بازگرداند.(8) رد مثل يا قيمت: مالى كه باز گرداندن آن واجب است، چنانچه قبل از آن تلف شود و شخص ضامن آن باشد-مانند موردى كه مال از راه نامشروع به دست آمده يا بر اثر كوتاهى شخص تلف شده باشد-در مثلى (← مثلى) ضامن مثل و در قيمى (← قيمى) ضامن قيمت آن است.(9) رد قسم: در دعاوى، چنانچه مدّعىٰ عليه، ادعاى مدّعى را انكار كند و مدّعى نيز بر ادعاى خود بيّنه (← بيّنه) نداشته باشد، با درخواست وى، حاكم شرع مدّعىٰ عليه را قسم مى‌دهد (← قسم) و در صورت خوددارى از قسم خوردن، اگر قسم را به مدّعى برگرداند و او سوگند ياد كند، دعوا فيصله مى‌يابد و حكم به نفع وى صادر مى‌شود.همچنين است-بنابر قول بسيارى-اگر مدّعىٰ عليه از قسم خوردن و برگرداندن آن به مدّعى امتناع ورزد،(10)و نيز بنابر قول برخى، اگر مدّعىٰ عليه سكوت ورزد؛ يعنى نه اقرار كند و نه انكار(11)(← دعوا). رد مازاد بر ديه: در موارد ثبوت قصاص، گاه قصاص مشروط به رد فاضل بر ديۀ مقتول است، مانند موردى كه مرد مسلمانى زن مسلمانى را بكشد.در اين صورت اگر ولىّ مقتول بخواهد قصاص كند، بايد نصف ديۀ قاتل را كه مازاد بر ديۀ مقتول است به وى برگرداند، همچنين موردى كه دو مرد يك مرد را بكشند.در اين صورت نيز چنانچه ولىّ مقتول بخواهد هر دو را قصاص كند، بايد فاضل بر ديۀ مقتول (يك ديۀ كامل) را به قاتلان؛ هر كدام نصف ديه، رد كند.(12) از رد به معناى دوم در بابهاى تجارت، وصيّت و شهادات سخن گفته‌اند. رد پس از ايجاب در عقود: هرعقدى مركب از ايجاب و قبول است و بدون آن دو، تحقق نمى‌پذيرد، ليكن در اينكه رد پس از ايجاب، مانع قبول پس از آن مى‌شود يا نه، اختلاف است؛(13)مانند اينكه فروشنده بگويد: اين كالا را در برابر اين مقدار ثمن به تو فروختم و خريدار قبل از قبول آن را رد كند، ليكن بعد پشيمان شود و آن را بپذيرد.در اين صورت آيا قبول پس از رد، صحيح و تأثير گذار است يا باطل و لغو؟ برخى قائل به صحّت شده و گفته‌اند: تا زمانى كه خريدار بر التزام خود باقى است، قبول پس از رد صحيح مى‌باشد.(14) اختلاف ياد شده در عقد فضولى (← فضولى) نيز مطرح است كه آيا رد قبل از اجازه، مانع اجازۀ پس از آن مى‌شود يا نه.(15)(← اجازه). در وصيّت تمليكى (وصيّت مالى براى كسى) چنانچه موصىٰ له پس از مرگ وصيت كننده و پيش از قبول آن، وصيّت را رد كند، وصيت باطل مى‌شود، هرچند پس از رد، آن را بپذيرد، و چنانچه در زمان حيات وصيت كننده، نخست آن را بپذيرد و سپس رد كند، بنابر مشهور، وصيّت صحيح است و رد اثرى ندارد.همچنين اگر رد پس از مرگ موصى و بعد از قبول موصىٰ له صورت گيرد؛ خواه قبول نيز پس از مرگ وى صورت گرفته باشد يا قبل از مرگ، و نيز بنابر مشهور، خواه رد قبل از تحويل گرفتن مال مورد وصيّت باشد يا پس از آن. اگر موصىٰ له در زمان حيات موصى، وصيّت را پس از آنكه آن را رد كرده، بپذيرد، بنابر قول مشهور، عقد صحيح است.(16) كسى كه از سوى ديگرى به وصايت وصيّت شده؛ يعنى وصىّ او قرار گرفته است، مى‌تواند آن را رد كند و نپذيرد، به شرط آنكه موصى را در جريان قرار دهد.بنابر اين، اگر موصى قبل از رد يا بعد از رد و پيش از مطّلع شدن از آن بميرد، رد اثرى ندارد، و بنابر قول مشهور، در مؤثر نبودن رد تفاوتى بين رد پس از قبول و رد پيش از آن نيست.(17) رد شهادت: قبول گواهى شاهدان، مشروط به شرايطى از جمله عدالت، عقل و ايمان است؛ از اين رو، شهادت فاقد شرايط پذيرفته نيست(18)(← شهادت). از رد به معناى سوم در ابواب عقود سخن رفته است. در همۀ عقدهايى كه خيار در آنها جريان دارد، دارندۀ خيار بين رد (فسخ) و امضاى معامله مخيّر است (← ابطال). احكام رد به معناى چهارم در باب صلات آمده است. رد سلام (پاسخ دادن به آن) هر چند در حال نماز، واجب فورى است(19)(← سلام). از احكام رد به معناى پنجم در باب ارث سخن گفته‌اند. اگر تركۀ ميّت از سهام مفروض وارثان بيشتر باشد، مقدار اضافى نيز به فرض بران مى‌رسد، جز زوج و زوجه و مادر با وجود برادر پدرى و مادرى ميّت (← تعصيب) از دادن سهم اضافى به فرض بران به رد تعبير مى‌شود.(20) (1).جواهر الكلام 300/21-303 و 307-310 * (2).المبسوط 149/2؛ كتاب السرائر 326/2؛ كتاب المكاسب 199/3-200* (3).حاشية كتاب المكاسب (همدانى) / 80-81* (4).مصباح الفقاهة 120/3 * (5).كتاب المكاسب 199/3؛ المكاسب و البيع (نائينى) 327/1-328؛ مصباح الفقاهة 124/3* (6).جواهر الكلام 36/23-39* (7).الحدائق الناضرة 426/21؛ وسيلة النجاة/ 428؛ تحرير الوسيلة 600/1-601؛ مصباح الفقاهة 510/1* (8).جواهر الكلام 110/22، 149 و 75/37* (9).85/37 و 100؛ مصباح الفقاهة 274/1* (10).جواهر الكلام 169/40-182* (11).207* (12).مبانى تكملة المنهاج 24/2-25 و 31 * (13).العروة الوثقىٰ 657/5؛ مستمسك العروة 547/14* (14).كتاب البيع (امام خمينى) 283/2؛ مبانى العروة (النكاح) 376/2؛ مهذب الأحكام 142/22* (15).كتاب المكاسب 426/3-427؛ مصباح الفقاهة 323/4* (16).جواهر الكلام 253/28-257؛ العروة الوثقىٰ 655/5-656؛ مستمسك العروة 544/14-547؛ مبانى العروة (النكاح) 375/2-378* (17).مسالك الأفهام 257/6؛ جواهر الكلام 415/28-417 * (18).شرائع الإسلام 910/4-917* (19).جواهر الكلام 100/11؛ العروة الوثقىٰ 21/3* (20).الروضة البهية 251/8-252.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج4 , ص82)
sourceLink

در ارث يعنى كم‌كردن أصل مسأله و زياد كردن سهم الإرث ورّاث پس رد ضد عول است. ¦¦
نپذيرفتن يا برگرداندن به صورت اول. اسباب ردّ: 1 - مخالفت با احكام شرع 2 - عدم اخلاص 3 - ضرر 4 - پايان مدت عقد 5 - استحقاق 6 - بطلان عقد 7 - فسخ عقد غير لازم 8 - فسخ.
(
مبادی و اصطلاحات علم فقه
, ص156)
sourceLink

الأعلام

ردّ

[ر د د] جايگاهى است در شعر بشر: فمن يك سائلا عن دار بشر فانّ له بجنب الرّدّ بابا
(
ترجمه معجم البلدان
, ج2 , ص518)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.